پنیر فوندو
رول پنیر
کارت پستال
منو
نقشه
ورق (بازی)
بلیط
کارت (کوچک) برگه کوچک، کارت ویزیت
1.Er gab ihr ein Kärtchen mit seinem Namen und seiner Adresse.
1. او به او یک کارت ویزیت با نام و نشانی اش داد.
گوشت گوساله